تحمل کردن /tæhæmmol kær dæn/ Verb

English
endure
Русский
Терпеть

Example

  • آن‌ها مجبور بودند برای آمدن نوبتشان به دادگاه، انتظار طولانی را تاب بیاورند.
  • They had to endure a long wait before the case came to trial.
  • استفاده از «تاب آوردن» حس مقاومت فعال را منتقل می‌کند.