علاقهمند / دلبسته /ælɒːɢemænd/ AdjectiveEnglishfondไทยมีความรู้สึกดีๆ ต่อExampleطی این سالها، من به او **علاقهمند شدم**.Over the years, I have grown quite fond of her.استفاده از فعل «شدن» برای نمایش فرآیند شکلگیری علاقه.