انباشتن /æn.bɒːʃ.tæn/ Verb

English
accumulate
ไทย
สั่งสม

Example

  • به نظر می‌رسد که من در طول سال‌ها کتاب‌های زیادی را [انباشته‌ام].
  • I seem to have accumulated a lot of books over the years.
  • استفاده از انباشتن برای کتاب‌ها کمی شاعرانه است.