استراحت /estærɒːhæt/ Adjective

English
relaxing
ไทย
ผ่อนคลาย

Example

  • یک عصرِ [آرام‌بخش] با دوستان، حالِ دلِ آدم را جا می‌آورد.
  • A relaxing evening with friends.
  • استفاده از «حالِ دل کسی را جا آوردن» یعنی احوالپرسی عمیق و تسکین‌دهنده.