نفس راحت کشیدن /næfæse rɒːhæt keʃiːdæn/ AdjectiveEnglishrelievedไทยโล่งใจExampleوقتی خبر خوب را دادم، صدایش از اینکه «آسوده» شده بود، مشخص بود.She sounded relieved when I told her the news.استفاده از آسوده در اینجا بسیار گرم و صمیمی است.