آویزان کردن /ɒːviːzɒːn kær dæn/ فعل

English
hang
ไทย
แฮงค์ (ทับศัพท์) / แขวน

Example

  • کت خود را بر روی گیرهٔ [آویزان کردن]؛ این کار ساده است.
  • Hang your coat on the hook.
  • استفاده از فعل لازم برای اشاره به وضعیت نهایی.