بالاخره /bɒːlæxærɛ/ Adverb

English
finally
ไทย
ในที่สุด

Example

  • بالاخره اجرای نمایش پس از نیم ساعت تأخیر شروع شد.
  • The performance finally started half an hour late.
  • استفاده از «بالاخره» برای بیان رفع تأخیر رایج است.