خفاش /xofɒːʃ/ Verb

English
bat
ไทย
ไม้เบสบอล / ไม้ตี (สำหรับอุปกรณ์กีฬา) หรือ ค้างคาว (สำหรับสัตว์)

Example

  • او در نوبت چهارم [چوب زدن] می‌کند. (خفاش / ضربه زدن / توپ زدن) — او در نوبت چهارم توپ می‌زند.
  • He bats fourth in the lineup.
  • در فارسی ورزشی، 'توپ زدن' رایج‌تر است.