بدهی /bedehiː/ Noun

English
debt
ไทย
หนี้

Example

  • او دو شغل دارد تا بتواند بدهی‌اش را تسویه کند. (بدهی / قرض / دین)
  • He is working two jobs to pay off his debt.
  • تسویه کردن (to settle) بهترین فعل همراه بدهی است.