دخالت کردن /dexɒːlæt kær dæn/ Verb

English
interfere
ไทย
ก้าวก่าย

Example

  • کاش مادرم دست از دخالت کردن در زندگی شخصی‌ام بردارد. (اِشکال‌تراشی / سرک کشیدن / دخالت بیجا)
  • I wish my mother would stop interfering in my personal life.
  • استفاده از «دست برداشتن از» لحنی صمیمی‌تر می‌دهد.