عذاب وجدان /æzɒːb-e vodʒdɒːn/ Noun

English
guilt
ไทย
ความรู้สึกผิด

Example

  • او از رها کردن فرزندانش برای کار، احساس گناه عمیقی داشت.
  • She had feelings of guilt about leaving her children to work.
  • استفاده از «عمیق» بار احساسی را تقویت می‌کند.