نمایان شدن /næmɒːjɒːn ʃodæn/ Verb
- English
- unfold
- ไทย
- คลี่คลาย
Example
- او نقشه را برای یافتن مسیر [گشود] (باز کردن / آشکار ساختن / نمایان کردن) — او نقشه را باز کرد تا مسیر را بیابد.
- She unfolded the map to find the route.
- گشودن برای اشیاء فیزیکی بسیار فاخر است.