جاسوس /dʒɒːsuːs/ Noun

English
spy
ไทย
สายลับ

Example

  • او را به عنوان جاسوس خارجی محکوم کردند.
  • He was denounced as a foreign spy.
  • استفاده از 'محکوم کردند' لحنی رسمی‌تر از 'لو دادند' دارد.