خویشتن‌داری /xiːʃtændɒːɾiː/ Noun

English
restraint
ไทย
ความยับยั้งชั่งใจ

Example

  • دولت اعمال خویشتن‌داری صادراتی بر کالاهای لوکس را اِعمال کرد. (اعمالِ خویشتن‌داری / اِعمالِ محدودیت)
  • The government imposed export restraints on luxury goods.
  • در اینجا «اعمال کردن» برای محدودیت‌ها و «ورزیدن» برای خویشتن‌داری رایج‌تر است.