خوب /xuːb/ Adjective

English
nice
ไทย
ดี

Example

  • ما در جشنواره وقتِ خوشی داشتیم؛ تجربه‌ی بسیار دلنشینی بود.
  • We had a nice time at the festival.
  • در فارسی، 'خوش گذشتن' رایج‌تر از 'وقت خوب داشتن' است.