دشمنی /dæʃmæˈniː/ Noun

English
hostility
ไทย
ความเป็นปรปักษ์

Example

  • در لحن او، یک «خصومتِ پنهان» (تیرگی / عداوت / بیزاری) به سختی قابل کتمان بود.
  • There was a barely veiled hostility in her tone.
  • استفاده از 'پنهان' برای تأکید بر زیرپوستی بودن احساس.