پیش‌فرض /piːʃ.færz/ Noun

English
premise
ไทย
ข้อตั้ง

Example

  • مبنایِ استدلالِ او سست بود.
  • The basic premise of her argument is flawed.
  • استفاده از اضافه (مبنایِ استدلال) بسیار رایج است.