مسئولیت /mæs.ʔuː.liːjæt/ Noun

English
responsibility
ไทย
ความรับผิดชอบ

Example

  • او در شغل جدیدش بار سنگینی از **مسئولیت** را بر دوش می‌کشد.
  • She has a lot of responsibility in her new job.
  • استفاده از 'بار سنگین' یک تصویرسازی رایج است.