مخالف /moxɒːˈfɛ/ Adjective

English
opposed
ไทย
คัดค้าน

Example

  • او به شدت مخالفِ قوانین مالیاتی جدید است. (مخالفِ / در تضاد با / در برابرِ)
  • She is firmly opposed to the new tax laws.
  • استفاده از حرف اضافه «ِ» (کسره اضافه) برای اتصال صفت به مفعول ضروری است.