مرتب /moɾætːæb/ Adjective

English
tidy
ไทย
เนี้ยบ

Example

  • او میزی بسیار «مرتب» دارد. (نظم‌یافته / آراسته / خوش‌قیافه) — او میزی بسیار مرتب دارد.
  • She keeps a very tidy desk.
  • در اینجا «مرتب» به نظم فیزیکی اشاره دارد.