مشاور /moʃɒːvɛɾ/ Noun

English
counsellor
ไทย
ที่ปรึกษา

Example

  • برای حل مشکل بدهی‌ام به یک **مشاورِ** مالی مراجعه کردم و او پذیرفت که با من به بانک بیاید.
  • I went to see a debt counsellor and she agreed to come to the bank with me.
  • استفاده از ساختار اِضافه (مشاورِ مالی) بسیار رایج است.