متحد شدن /mottaˈhed ʃodæn/ Verb

English
unite
ไทย
ผนึกกำลัง

Example

  • احزاب مخالف [هم‌پیمان شدند] تا قانون جدید را به چالش بکشند.
  • The opposition parties united to challenge the new law.
  • استفاده از 'هم‌پیمان شدن' حس یک اتحاد سیاسی قوی را منتقل می‌کند.