ناظر /nɒːzɛɾ/ Noun

English
observer
ไทย
ผู้เฝ้าดู

Example

  • بر اساس گزارشِ **ناظران**، هواپیما اندکی پس از برخاستن منفجر شد.
  • According to observers, the plane exploded shortly after take-off.
  • استفاده از جمع «ناظران» در فارسی بسیار رایج است.