مدام /moˈdɒːm/ Adverb

English
continually
ไทย
อย่างต่อเนื่อง

Example

  • آن‌ها **پیوسته** بر سر پول با هم بحث می‌کنند. (پیوسته / مدام / مرتباً)
  • They argue continually about money.
  • در اینجا 'پیوسته' حس تکرار بدون حل شدن مشکل را منتقل می‌کند.