ریاستمآبانه /riːjɑːst-mæːbɒːne/ Adjective
- English
- presidential
- ไทย
- ระดับผู้นำ
Example
- کارزار انتخاباتی ریاستجمهوری برای همه خستهکننده بود. (وقار / شکوه / سنگینی)
- The presidential campaign was exhausting for everyone involved.
- استفاده از 'ریاستجمهوری' به عنوان صفت رایجترین حالت است.