ثابت /sɒːbet/ Adjective

English
fixed
ไทย
เด็ดขาด

Example

  • این قیمت‌های **ثابت** به کشاورزان درجاتی از امنیت مالی می‌دهند. (این نرخ‌های **برقرار** / این نرخ‌های **معین**)
  • These fixed prices give farmers a degree of financial security.
  • استفاده از «ثابت» برای قیمت‌گذاری بسیار رایج است.