خُل‌بازی /xolbɒːziː/ Adjective

English
silly
ไทย
เปิ่น

Example

  • ایده‌ی **مسخره‌ای** بود که بدون نقشه به کوه برویم. (ایده‌ی **بامزه‌ای** / ایده **سبک‌سرانه‌ای**)
  • It was a silly idea to go hiking without a map.
  • در اینجا 'مسخره' بار منفی ندارد و بیشتر به معنای غیرمنطقی بودن است.