غریبه /ɢæriːbɛ/ Noun

English
stranger
ไทย
คนแปลกหน้า

Example

  • پشت میز من یک غریبه نشسته بود. (غریبه / بیگانه / ناآشنا)
  • There was a complete stranger sitting at my desk.
  • استفاده از 'غریبه' بسیار رایج و صمیمی است.