دستبهگریبان شدن /dæst-be-ɡæriːbɒːn-ʃodæn/ Verb
- English
- tackle
- ไทย
- รับมือ
Example
- دولت مصمم است که با تورم [مقابله کردن با] (bar-khord kardan ba) — این امر نیازمند برنامهریزی دقیق است.
- The government is determined to tackle inflation.
- این ساختار برای مسائل اقتصادی بسیار رایج است.