واقعیت /vɒːɢeˈjiːt/ Noun

English
reality
ไทย
ความเป็นจริง

Example

  • او نمی‌خواهد با واقعیت کنار بیاید (حقیقت / امر واقع / هستی) — از: She refuses to face reality.
  • She refuses to face reality.
  • «کنار آمدن» بار معنایی پذیرش اجباری دارد.