موقع‌شناسی /mowɢeʔʃenɒːˈjiː/ Noun

English
timing
ไทย
จังหวะ

Example

  • زمان‌بندیِ این تصمیم کاملاً غافلگیرکننده بود.
  • The timing of the decision was a complete surprise.
  • استفاده از 'زمان‌بندی' برای اشاره به انتخاب لحظه.