ذاتی /zɒːtiː/ Adjective
- English
- inherent
- ไทย
- โดยเนื้อแท้
Example
- مشکلات ذاتیِ (ذاتی / سرشتی / متاصل) مطالعه در این گونه قابل توجه است.
- The difficulties inherent in a study of this type are significant.
- استفاده از «ذاتی» در اینجا بسیار طبیعی و فاخر است.