جان سالم به در بردن /dʒɒːn-e-sɒːlem-be-dær-bordan/ Verb

English
survive
ไทย
รอด

Example

  • شرکت با سختی‌های زیادی روبه‌رو شد اما توانست از رکود [زنده بماند].
  • The company struggled but managed to survive the recession.
  • تأکید بر استمرار حیات در مقابل یک تهدید اقتصادی.