تعاملی /tæ.ɒː.mo.liː/ Adjective
- English
- cooperative
- Türkçe
- i̇şbirlikçi
Example
- شاهدِ بسیار «همکارانه» با تحقیقات پلیس بود. (شاهدِ بسیار یاریرسان با تحقیقات پلیس بود.)
- The witness was very cooperative with the police investigation.
- همکارانه در اینجا بار حقوقی و رسمی دارد.