جابه‌جا کردن /dʒɑːbædʒɑː kær dæn/ Verb

English
displace
Türkçe
yerinden etmek

Example

  • به تدریج، کارگران کارخانه‌ها با ماشین‌آلات [از جای برکندن (راندن)] شدند.
  • Gradually, factory workers have been displaced by machines.
  • اینجا 'از جای برکندن' حس اجبار و از دست دادن شغل را دارد.