معاون /mo.ʔæ.ven/ NounEnglishdeputyTürkçevekiliExampleجانشینِ مدیر مدرسه، جلسه را اداره کرد.The deputy headteacher took the assembly.استفاده از 'جانشین' برای نقشهای آموزشی بسیار رایج است.