مالیدن /mɒːliːdæn/ VerbEnglishrubTürkçeovmakExampleاو از جا برخاست و چشمانش را با مالیدن (لمس کردن / ساییدن) پاک کرد.He sat up on the hard bunk and rubbed his eyes.در اینجا، مالیدن چشم یک عمل ناخودآگاه است.