گارسون /ɡɒːɾsuːn/ Noun

English
waiter
Türkçe
garson

Example

  • از [پیشخدمت] خواهم خواست صورت‌حساب را بیاورد.
  • I'll ask the waiter for the bill.
  • رایج‌ترین و پذیرفته‌شده‌ترین واژه در فارسی مدرن.