رئیس /ræʔiːs/ Adjective

English
chief
Türkçe
reis

Example

  • علت اصلی تأخیر، طوفان بود. (اصلی‌ترین / عمده‌ترین / کلیدی‌ترین)
  • The chief cause of the delay was the storm.
  • در اینجا 'اصلی‌ترین' بار معنایی 'chief' را به خوبی منتقل می‌کند.