روان‌شناس /ɾævɒːnʃenɒːs/ Noun

English
psychologist
Türkçe
psikolog

Example

  • او تصمیم گرفت به یک روان‌شناس مراجعه کند تا دربارهٔ استرسش صحبت کند. (او تصمیم گرفت با یک روان‌شناس صحبت کند تا از بارِ سنگینِ اضطرابش بکاهد.)
  • She decided to see a psychologist to talk about her stress.
  • استفاده از «مراجعه کردن» بسیار رایج است.