برهمزدن /bær.hæm.zæ.dæn/ Verb
- English
- disrupt
- Українська
- перевернути
Example
- باران سنگین، کنسرت فضای باز را **برهم زد** — از: به هم ریختن / مختل کردن / خلل وارد کردن.
- The heavy rain disrupted the outdoor concert.
- برهم زدن در اینجا حس گرم و فوری دارد.