منتقد /mon.ta.ɢed/ NounEnglishcriticУкраїнськакритикExampleمنتقدِ سینما نظر مساعدی درباره فیلم جدید ابراز کرد.The film critic gave the movie a glowing review.استفاده از ترکیب اضافی (منتقدِ سینما) برای وضوح بیشتر در فارسی مدرن رایج است.