بازداشت کردن /bɒːzdɒːʃt kær dæn/ Verb

English
detain
Tiếng Việt
tạm giữ

Example

  • یک نفر برای بازجویی [بازداشت شد] — از: One man has been detained for questioning.
  • One man has been detained for questioning.
  • در اینجا «بازداشت شدن» حالت مجهول فعل اصلی است.