غریبه /ɢæriːbɛ/ Noun

English
outsider
Tiếng Việt
kẻ ngoài cuộc

Example

  • او در آن مهمانی احساسِ [بیگانه] بودن می‌کرد.
  • She felt like an outsider at the party.
  • بیگانه حس عمیق‌تری از عدم پذیرش را می‌رساند.