محدودیت /mæhduːdiːjæt/ Noun

English
constraint
Tiếng Việt
ràng buộc

Example

  • قانون جدید، **محدودیت‌های** شدیدی بر انتشار کربن اِعمال می‌کند. (اِعمال کردن / اِعمال کردن / اِعمال کردن) — از: The new law imposes strict constraints on carbon emissions.
  • The new law imposes strict constraints on carbon emissions.
  • استفاده از 'اِعمال کردن' (apply/impose) برای محدودیت‌ها بسیار رایج است.