بستن /bæsˈtæn/ Verb

English
bind
中文
绑定

Example

  • آن‌ها زندانی را به صندلی [بستن] (گره زدن / مُقَیَّد کردن) کردند.
  • They bound the prisoner to the chair.
  • بستن در اینجا به معنای فیزیکی و محکم کردن است.