درک کردن /dærke kær dæn/ VerbEnglishperceive中文感知Exampleاین کشف به عنوان یک جهش بزرگ درک شد. (درک کردن / فهمیدن / پنداشتن)This discovery was perceived as a major breakthrough.در اینجا 'درک شدن' حالت مجهول رایج است.