سخت /sæxt/ AdjectiveEnglishdifficult中文困难Exampleبه داوران مسابقه وظیفهای بسیار دشوار (سنگین / طاقتفرسا) محوّل شد.The competition judges were given a very difficult task.استفاده از 'محوّل شدن' بار رسمیتری به جمله میدهد.