اجماع /edʒmɒːʔ/ NounEnglishconsensus中文共识Exampleهیئت مدیره سرانجام بر سر سیاست جدید [اجماع] کرد.The committee reached a consensus on the new policy.در اینجا «اجماع کردن» به جای «به اجماع رسیدن» برای کوتاهنویسی استفاده شده است.