ضروری /zæɾuːɾiː/ AdjectiveEnglishessential中文必不可少Exampleخوابِ کافی برای کارکردِ شناختیِ بدن، امری **ضروری** است.Sleep is essential for cognitive function.در اینجا 'ضروری' بار معنایی پزشکی و حیاتی دارد.